رعایت کپی رایت نشانه شخصیت شماست!!!! |
هووووووووووم.....بَهههههههههههه....میشنوی؟ بوی بارونو میگم....وااااااای خدایا...وقتی که بارون میزنه من تازه میشم...سبز میشم....جوون میشم.....خدایا من عظمتت رو توی بارونت میبینم.....شکرت خدا...شکر!
چقدر زندگی شیرینه الان ....راستی حالتون خوبه؟من دیوونه ی بارونم...مسخ شدم انگاری!
وقتی با صدای رعد و برق پا میشی و از پنجره ی اتاقت میبینی که منظره ی روبروت خیس و زلاله مثه دیوونه ها میشینی پای پنجره و زل میزنی به بارون!حتی اگه کسی پیشت نباشه که دستتو توی دست بگیره و گرمت کنه......و حتی اگه ساعت ۵ صبح باشه!!
خوب انگار خیلی احساساتی شدم! دوستان از اتاق فرمان میگن که پست قبلی به مزاج خیلی ها خوش نیومده و میخوان بریزن سرمون و .....آره و اینا!!![]()
![]()
من گفته بودم شاید پست بعدیم یک جور دیگر باشد نگفته بودم که حتما!!!![]()
طی سه روز گذشته با پسر خاله رضا کلی خوش گذروندیم....کارمون شده بود خنده!
علی داشت برامون تعریف میکرد که خاله گفته:یه روز تو خونه نشسته بودیم(توجه کنید که با جدیت داشت تعریف میکرد)
من:داشتن تخنمه میشکستن....![]()
![]()
![]()
یه خانومی تو سرویس ازم پرسید ببخشید اذون گفتن؟ من:از کدوم؟!!!
آهان ببخشید آره گفتن!
خانومه:وااااااااااااااا من:والاااااااااااااا ![]()
یه پسر ۹-۸ ساله زنگ زد خونمون گفت ببخشید منزل پسندیده...گفتم آره ببین ما هممون پسندیده هستیم یا حد اقل سعی میکنیم باشیم
پسره یه مکث کرد با تردید گفت:با رضا پسندیده کار دارم
من:اتفاقا رضامون از هممون پسندیده تر...یا لااقل من اینجوری فک میکنم
پسره:بابا اینجا که دیوونه خونس،اشتباهی شماره گرفتم!!! من:غش!
میگن یه روز یه بنز آخرین مدل داشته تو اتوبان میرفته رانندش میبینه یه موتور سیکلت ازش سبقت میگیره....هی بنزه سبقت بگیر موتوره سبقت بگیر هی این برو....هی این بمون....خلاصه راننده ی بنزه میگه جل الخالق...موتور سیکلت از بنز سبقت میگیره؟!!یه گوشه نگه می داره و با پرخاش به رانندهی موتور سیکلته میگه آخه تو چجوری از من سبقت میگیری؟ یارو که رنگش پریده بود میگه آقا کش شلوارم گیر کرده بود به آینه بغل ماشین شما!!!!![]()
![]()
![]()
تو کلاس ادبیات استاد هی میگه شعرای فروغ اینجوریه...شعرای فروغ اونجوریه....ما:فروغ کیه؟ باز گفتی فروغ؟!
دوباره ما:نه منظورش شکوهه![]()
به یکی از بچه ها گفتم این رییس دانشگاه کیه؟اصلا اینجا رییس داره؟ !!با جدیت گفت: آره بابا...دم در وایمیسه...خودم چن بار دیدمش....! من:آهان همون که اون میله رو بالا پایین میکنه؟ و همگی غش!![]()
![]()
![]()
یه روز با رضا از صبح کل کل میکردیم....بده بسونی بود خفن....یکی می گفتم دو تا میشنفتم...یادمه نشستم یه شعر گفتم (که البته الان یادم نیست...چون دست رضاس) و یه ۲۰ تایی بیت داشت که همش مسخرش کرده بودم. گرفت خوندش و شروع کرد یه چیزی نوشتن...و داد به من!
نوشته بود: ای که چشمان تو قیج است مثال گربه /// کله ات مثل متکا شده گنده///توی شعر نخواه که زور آزمایی کنی///داداشت صد تا جوجه مثل تو خورده!!!!(الهی قربون این داداش برم ...باشه من جوجه ی تو!)
دهانمان را بست خفن!!
کیف کردین؟ خداییش؟ ما خونوادگی هنرمندیم!!![]()
خیلی خوب بود امروز....امیدوارم که همیشه شاد باشید.![]()
باشد که رستگار شویم.
یا حق/////.![]()
هزار و سیصد تا سلام(البته ما شمردیم دیدیم هزارو دویست و پنجاه تاس،نگو اختلاس(اختلاص؟!...به من گیر نده ها...حالم خوش نیس!)کردن و در رفتن!
)
شما که خوبین؟من خوب نیسم،ولش کن بابا...!
از صب تا حالا داشتم با دکتر سرمدی سر و کله میزدم،ولی الحق که صداش خیلی قشنگه!
استاد اندیشه عجججججججججججب آدمیه ها....خداییش خیلی ماهه...استاد خشنود....انقده میزنه تو ذوق پسرا.....
.....کم نمیارن که....!
اصولا پسرای کلاسمون از بس نمکدون و شکر پاش هستن هی حرف میزنن،(هی زر میزنن!!)استاد جونم به یکیشون گفت گوگوری مگوری...با من کل ننداز![]()
![]()
![]()
یه جای دیگه هم گفت:شما هدف دارید تو زندگی؟!یکی از همین گلوکز ها
گفت:نه...شما چطور؟استاد جونم یه کم نگاش کرد گفت :به تو چه؟!! ای جااااااااااااااااااااانم....دمت گرم خشنود جان...حالی میبریم!![]()
شده تا حالا از صب پنجشنبه منتظر یه خبری از یه نفر باشی بعد هیچ خبری نباشه؟!شب پنج شنبه یه sms میدی جواب نمیده...صبح جمعه یه sms میدی جواب نمیده...دیگه هیچی نمیدی ولی دلت مثه سیر و سرکه می جوشه...بد اخلاق میشی...بد عنق میشی...ولی دیگه هیچی نمیدی!۱۱:۴۰ جمعه شب یه پیام داری به این مضمون:عزیز دلم شرمنده،من این چند روز حتی وقت مسواک زدن هم نداشتم،منو ببخش،به امید دیداری زود،بوس،شب بخیر!! و جواب میدی:مهم نیس فقط دلم هزار راه رفت! بعد صبح تلفن به صدا در میاد...اِ...اینجوریاس؟!وجواب نمیدی...خبیس میشی....ولی الان پشیمونی...دلت می خواد زنگ بزنیا...ولی نمیزنی....بزنم...نزنم...بزنم..دیدی درست رو بزنم تموم شد!!![]()
حس شنگولیم رفته دیگه!نمیدونم چرا!
بذار لااقل شعر بذارم:(بیشتر برای پروانه جون و داداش محمد)
اگر آن چشم دلم آبی بود
تو در آن غرش و طوفان
یا در آن موج پر از غصه ی باد
و در آن ساحل آرام دلم میماندی
ولی افسوس که چشمان دلم تاریک است
و تو از غربت آن می ترسی!
و اگر بغض مرا می خواندی
شاید این تلخی تنهایی را
توی چشمان تو در غربت صبح
روی بیدارترین حس دلم میکشتم
و اگر حس مرا می خواندی
من از این حجم سکوت
من از این صحنه ی تار
من از این فکر خطا
و از این نقطه ی تنهایی نمی لرزیدم!
پ.ن۱:اونی که منتظرش بودم مونث بود!(دماغ سوخته ی همتون رو میخرم یکجا به قیمت عمده!!!![]()
![]()
)
پ.ن۲:این شعرا که می ذارم یه صاحاب بیشتر نداره و بس!می دونم که خیلی وقته همه چیز تموم شده،ولی جرئتم باید انقدر باشه که بدونه حتی اگه وصال در کار نباشه من نمی تونم به هیچ چیز دیگه فک کنم!
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن ،نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم!
پ.ن۳:من سالهاست که هک شده ام...هیچ آنتی هکی روی من اثر ندارد!آنقدر ها مقدس بود که با سه سال ندیدنش پایبندش باشم و هنوز مقدس است...!بی آنکه بخواهمش در من ریشه دوانیده....!
لول میخورد،
جمله ها را می گویم
و گلایه ها
وکلمات آشنای سالهای دوری و صبوری!
افسوس که حوصله ای نیست
توانی نیست،
بحث دلهره نیست،
عشق نیست،
و من بیهوده مشغول میشوم!
کاش می نوشتمشان!
پ.ن۴:شاید پست بعدیم یک جور دیگر باشد!
یا حق./![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|