تبليغاتX
همیشه بهار
 
رعایت کپی رایت نشانه شخصیت شماست!!!!
 
 

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته!السلام علینا و علی...(هان این مال نمازه...بی خیال بقیه اش میشیم...استغفرلله!)

اجماعا صلوات .(بچه نخند مگه من با تو شوخی دارم؟!)

بحث امروزمان پیرو زندگی خواهر بهار است...(خودت کی هستی مومن حالا دیگه منو نمیشناسی؟!...نخیر بهار خودش گفته بیام اینجا و بنویسم...می خواست نوشته هاش نورانی بشه...حالا همگی صلوات )

سلام به همگی....خل شدم امروز...همه ی کتابامو دیروزدادم رفت(گریه خیلی) 

خوب کلی خاطره دارم ازشون...ولی واقعا بد به حال اونکه می خواد ازشون استفاده کنه...داشته باشین:...از این آزمایش گاز o2 و اندکی آب زنگ تفریح بریم آب بازی؟! تولید میشود که مقدار آب تولید شده نه خیر تو جر می زنی همش! آنقدر ناچیز است که...  ما اینیم دیگه!ولی از یه لحاظ کلی فیض می برن....شعرامو می خونن دیگه!

یادش بخیر....چقدر خاطره دارم...تازه دیروزکه اشک دون نخودی میریختم فهمیدم که من به گذشته م خیلی اهمیت می دم!

داشتم مجله می خوندم بلند بلند:هدیه تهرانی اصلا مغرور نیست...یکی گفت تو که هستی! (چندش خیلی!)

تو مهربونترین..با وفاترین..قشنگترین...باهالترین...عزیزترین دوستی که داری منم! (کلی کیف کردم..رضا جونم گفته بود بهم )

سینا پکره این روزا...هیچ کاری هم نمیشه کرد...بمیرم من که ...(بوس)

یکی یه آخوند  میبینه میگه آخی...اینقدر سرت درد میکنه؟!!(غش بسیار!)

این نی نی گل ما دیشب یه لیوان آب که ۲۰۰ کیلو یخ توش ذوب شده بود آورد ریخت رو من...!منو بگی سنکوپ کرده بودم از غش غش اون هم می خندیدم...نزدیک بود برم تو اغما!نمی فهمیدم دنیا دست کیه لهجه ام عوض شده بود!علی گفت آب ریختن روت سرتو که تو دیوار نزدن...غش غش میکنه دلم می خواد بخورمش ..  فک کرده بود همش میخندم امروز یه پارچ گرفته بود دستش که فهمیدم و در رفتم!

یوما آنادای سید علی صالحی چشمک می زنه هی...سگ ولگردو نمیخونم...جنایت و مکافات رو میخوام دوباره...طاعون آلبرکامو افتاده به جونم...میمیرم آیا؟!!

پتروس جون به علی گفت خدا شفات بده..نی نی گفت مگه مرده؟!(غش تو شکم نی نی!پوووووووووووف...غش غش میکنه هی... جان)

خالیم..تنهام و لذت می برم...هی می نالیدما...ولی حالا قدرشو میدونم..با هیشکیم قسمتش نمی کنم!

از این پسره علی شادمان انقده خوشم میاد...به عبارتی دلم می خواد پسر گلم بشه مثه اون!

پژوهان خیلی خوشتیپه...بابا ی پسرمم بشه مثه اون جوون ولی.(هفته ی بعد بیاین واسه پرو! )

ماه رمضون بهش گفتن پاشو سحره گفت ولش کن خودم فردا زنگ می زنم بهش(خیلی غش )

به رضا جونم sms دادیم که:tof...tof...tof...tof...tofekr mikoni man                                             ?  mitunam behet fekr nakonam

جواب داد:    !mof...mof...mof...mof...mofek nemikonom   به این میگن نبوغ بشری!  (خنده هوارتا) 

یه دانشمندی میگه از یه فیلسوف شنیدم که از یه استاد دانشگاه شنیده بود که از یه محقق شنیده بود که اینقد حرف اضافه نزنین!

ما هم گوش میدیم به حرف همشون و میگیم:

یاد من باشد تنها هستم...ماه بالای سر تنهاییست!

تا بعد....

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:50  توسط بهار  | 
  ۸۶/۷/۱۶ نوشت!!!:اگر کسی مرا با چشمان گریان و سرخ دید اثر*میم مثل مادر*است.....گرچه.........هنوز شجاعتش را ندارم!

سلامی به قشنگی همه ی جوجه رنگی ها...

همگی خوب هستید؟من هم خوبم یا به عبارتی خوبترم!

دانشگاه کم کم داره شروع می شه...دیگه می تونم شیطنت کنم دوباره..هوراااااا

یه خبر خیلی خیلی خیلی خیلی خوب....البته برای خودم  دوست جونم اینا اومدن که دیگه شیراز زندگی کنن...آخ جوووووووووون...خیلی خوشحالم خدا جونم

دیشب رفتم ببینمشون...آنوشا می خواست حرف بزنه ولی پوریا نشسته بود.

آنوش:momy,I dont want guest,for an hour,please

دوست جون:ok dear i will take him

پوریا:never give up mom, no no no

هممون:    

ترجمه:(مامان من مهمون نمی خوام برای یک ساعت لطفا...باشه عزیزم می برمش.....نه مامان من هرگز تسلیم نمی شم!)ترجمه رو برای بعضیا نوشتم که خیلی انگلیسیشون خوبه

 

قرار شده یه روز عصر با هم بریم حافظیه...چه شود!

از یکی  معنی تابلوی کارگران مشغول کارند رو پرسیده بودن گفته بود یعنی جاده کار گر دارد...تابلوی محل عبور حیوانات وحشی رو هم گفته بود جاده شتر دارد!(غشچرا خنده غشی رو ندارم من؟کی میتونه راهنماییم کنه برای شکل های بیشتر؟تو نظرات لطفا بگید.)

از یه نفر  که بلد نبوده ساعتو میپرسن نگاه می کنه به ساعتش می گه اوه اوه اوه بدو بدو دیرت شده..(غش تو بغل پوریا!)

به یه نفر یه ماشین آلمانی می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد از یه مدت می گن چطوره؟میگه خوبه فقط وقتی تف می کنم میوفته رو زنم(غش تو بغل دوست جون...ای جااااان چه کیفی داره٬فقط آدمو می چلونه!)

یارو میره مسجد وقتی می خواسته بره می بینه کفشش نیست٬میگه یعنی من:

۱.نیومدم؟

۲.بدون کفش اومدم؟!

۳.رفتم؟!

۴.هیچکدام! (غش تو بغل آنوش)

 

یه متن زیبا که بهتره روش تفکر کنید و برای درک عمیقترش مستند *راز* رو ببینید:

مراقب افکارت باش٬آنها به گفتار تبدیل می شوند٬

مراقب گفتارت باش٬آنها به کردار تبدیل می شوند٬

مراقب کردارت باش آنها به شخصیت تبدیل میشوند٬

مراقب شخصیتت باش که به سرنوشت تبدیل میشود.

خیلی با معنیه ها...واقعا روش فک کنید و *راز* رو حتما ببینید.

حرف آخر:

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظـــــر نامه رسان من و توست

تا برنامه ی بعد...خدا نگهدار!

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:1  توسط بهار  | 
 

سلام به همگی...خوبین؟حالا من نیستم هیچ کدوم نباید بگین بهار مرده یا زندس؟!!بازم معرفت مهشید و خاله ریزه جونم(دوست جدیدمه ها...خیلی گله!)

هی میگن آپ کن.......وقتی حوصله نیست من چی بنویسم؟!!!

۱.دیشب از پا درد  خوابم نبرد....(اصلا هم فکر نمی کردم...چون از درد فقط پامو میزدم تو دیوار!)

۲.زری sms داده بود که:دستاتو مشت کن...مشته؟!.....مشته مشته؟!!.......حالا محکم بزن تو چشت کور بشی نتونی دوری منو ببینی!!!

منم جواب دادم :برو کنار دیوار....برو دیگه......رفتی؟.......نزدیکتر........آفرین حالا سرتو محکم بکوب توش تا یادت باشه دیگه از این sms ها برای من نفرستی!(خوب گفتم؟!)

۳.سینا و نیما کچل کردن شدن مثه چغندرقربونشون برم(آخی بزرگترین آرزوشون اینه که موهاشون بلند بشه)

۴.چند شب پیش که می خواستم بخوابم وقتی دراز کشیدم یادم اومد آدامس تو دهنمه...حوصله نداشتم بلند بشم....پرتابمم خوب نبود...ادامس رو گلوله کردم زدمش بالای تخت که فردا بندازمش تو سطل!(خودت تنبلی بچه سوسول!)فرداش این نی نی جوجو اومده یه چیزی هم تو دهنشه...میگم این چیه؟میگه ادامس قلقلی..میگم  کی بهت داده..میگه نمی دونم یکی گذاشته بود بالای تختت!

۵.دلم برای خاله فریبا و خاله ژامک خیلی تنگ شده...برای خاله فریبا بیشتر...آخه نمی دونین که چی بود برام...ای خدااااااااااااخاله جون نمی دونم آدرس اینجا رو هنوز داری؟!اگه میای و اینا رو می خونی بدون من همون بهارم..به خدا هیچی عوض نشده...یه سال از اون شب می گذره و هیچ خبری ازت نیست.....می دونم چون فکر کردی من عوض شدم.(به قول خودت منحرف شدم!)می دونم آدم تاثیر پذیری بودم ولی وقتی اومدم اینجا همه چیز عوض شد...دیدم باید با همه چیز بسازم...با همه ی دلتنگیام.....با همه ی غم و غصه هام.......دیدم باید همونجوری بمونم تا بتونم پاک زندگی کنم........خاله جونم به خدا هیچ کس برام تو نشد و نمی شه.....اینقدر دلم تنگ شده که دیگه هیچی برام مهم نیست....دیگه از حرفای بقیه ناراحت نمیشم...در به در دنبالت می گردم....آخه تو واقعا بخش عظیمی از روح منو تسخیر کردی.....می دونم که باورت نمی شه ولی به خدا هر شب خوابتو می بینم....تو همون مدرسه... من و تو...یادته اون موقع چقدر دوسم داشتی؟!فکر میکنم حالا ۱./. اون موقع هم دوسم نداری  اخه چرا خاله جونم؟!نیاز من به تو مثه نیازماهی به دریاس....این آبا گل آلوده...تلخه...کوچیکه...من تو رو می خوام ...می خوام با تو باشم...تو دریای چشات شنا کنم مثه اون روزا.....دلم می خواد بازم نگاهای قشنگتو ببینم.....تو یه چیزی هستی که از انسانیت فراتره....یه روح پاک....یه طبع لطیف....مثه یه فرشته ی مهربون......همیشه تسکین دردام بودی..........اصلا....اصلا تو خود خدایی برام....خاله جونم هنوزم شعرمیگم...یادته همیشه می پرسیدی:هنوزم شعر میگی؟! آره اون موقع می گفتم برای معشوقم...حالا میگم برای تو...برای خود خودت...می دونم که درک نمی کنی احساس منو شاید بگی بچه گونس...ولی تو شدی یه اهورا تو وجودم....شدی مریم مقدس...شدی یه الگو....یه اسوه و یه عشق موندگار....شدی قصه ی لیلی و مجنون برام...شدی خواب معصومانه ی گلا برام.....همیشه عطر تنت رو حس می کنم ...همون عطری که وقتی بغلم میکردی منومست می کرد...خاله جونم...من تنهام...من تو رو میخوام...دلم می خواد ببینمت...خودتم می دونی که صدات منو دیوونه می کنه...چه برسه دیدنت خاله جونم اگه هنوزم امیدی داری و میای اینجا برام بنویس...تو نظرات وبلاگم بنویس...بنویس چرا یادی از من نمی کنی....دلم برات تنگ شده...مثه همیشه...اگه تو به من نیاز نداری(که نداری!)من دارم....می دونی که فقط تو منو آروم می کنی...می دونی که من با حرفای تو رام میشم...پس بیا خاله جونم...یادی کن از بهار کوچولوت که اینقدر دوست داره.

(راستی من دانشگاه قبول شدم...مترجمی زبان انگلیسی شیراز!پسر خاله چیکار کرد؟!)

خوب دیگه مغزم هنگ کرد از بس احساساتم فوران کرد...

بذار دو تا جوک بگم براتون:۱.یه کوری میره آشپزخونه دستش می خوره به رنده میگه اه این چرت و پرتارو کی اینجا نوشته؟!!                    

۲.یکی داشت هلو میخورد رسید به هستش گفت ووووووی گردو هم داره

خیلی وضعه ذهنیم خرابه نه؟!!خیلی قاطیم نه ؟می دونم...پس دعا کنید زود خوب بشم...

تا بعد...خوش باشید./

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:29  توسط بهار  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM