رعایت کپی رایت نشانه شخصیت شماست!!!! |
سلام!
بهار اومد. زمستون بود و بهار رفته بود . بالاخره بهار اومد با
دو تا شعر . بهار می خواست دیگه شعر نگه ولی اگه شعر نگه که
نمیشه.اون وقت چه جوری غصه هاشو دور بریزه؟
شعر اول رو برای خاله فریبا جونم گفتم و دومی...
(یه جورایی از دلتنگی)
همیشه قصه های درونم
همان حکایت توست
کنایه های سکوتم پر از شکایت توست
به روی قلب پر از پینه ام شب و روز
هر آنچه می نگرم قصه و روایت توست
به فکرهای مرده از احساس می رسم
صدای تو هم حامی درایت توست
دوباره مست و غزلخوان شدم تو را
سرود عشق من اما سرایت توست
میان موج ماه و خروش ستاره ام
نشسته ام تک و تنها بدون تو
و چه زیباست آن دمی که می بینم
چقدر خالی است جای قهرمان شبانه ام!!
چه جاودانه بود یاد تو درون من
دوباره گریه می دهدم کودک بهانه ام!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|